الفيض الكاشاني

412

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

صرف كند . جنيد به او گفت : آن را ميان مستمندان پخش كن ، پاسخ داد : نمىخواهم . گفت : من چقدر بايد زندگى كنم تا آن را بخورم . گفت : مقصودم اين نيست كه آن را براى سركه و سبزى هزينه كنى بلكه منظورم در صرف آن در تهيّهء شيرينيها و خوراكهاى خوب است . جنيد پذيرفت . خراسانى گفت : من در بغداد كسى را نمىيابم كه بيشتر از تو بر من منّت داشته باشد ، جنيد پاسخ داد : و نبايد جز از امثال تو چيزى پذيرفت . دوّم - آن كه عطاى او تنها براى كسب ثواب باشد ، و اين يا صدقه است و يا زكات . در اين جا بايد فقير به وضع خود بنگرد كه آيا استحقاق گرفتن زكات را دارد يا نه ؛ اگر امر بر او مشتبه است جاى شبهه و تأمّل است . ما بتفصيل آن را در كتاب اسرار زكات ذكر كرده‌ايم ؛ و اگر آنچه را به او مىدهد به گمان آن است كه او دانشمند و يا علوى است چنانچه دانشمند يا علوى نباشد ، گرفتن آن مال حرام است و هيچ شكّى در اين نيست . سوّم - غرض او شهرت و ريا و سمعه باشد ، در اين صورت فقير بايد قصد فاسد او را به وى برگرداند و عطاى او را نپذيرد . چه در صورت قبول آن به غرض فاسد او كمك كرده است . يكى از آنان چيزى را كه به او مىدادند بر مىگردانيد و مىگفت : اگر بدانم كه آن را بر سبيل مباهات ياد نمىكنند مىگرفتم . ديگرى از آنان را به سبب ردّ صله‌اى كه به او داده مىشد سرزنش كردند ، پاسخ داد : من براى شفقت و خيرخواهى صلهء آنها را برمىگردانم چه آنها دوست دارند آن را بازگو و اعلام كنند و در اين صورت هم مال آنها به هدر مىرود و هم اجر آنها ضايع مىشود . امّا غرض او در گرفتن بايد در خود بنگرد كه آيا به چيزى كه به او مىدهند نياز دارد و از آن ناگزير است ؟ يا نيازى بدان ندارد . چنانچه به آن نيازمند است و آنچه به او داده مىشود از شبهات و آفاتى كه در دهنده يادآورى كرديم مصون باشد افضل گرفتن آن است . پيامبر خدا ( ص ) فرموده است : « دهنده‌اى كه از روى توانگرى مىدهد اجرش از گيرندهء نيازمند بزرگتر نيست . » « 65 » و نيز فرموده است : « هر كس از اين مال بدون درخواست و منّت چيزى به او برسد روزيى است كه آن را خداوند به سوى او روانه داشته است . » در عبارتى ديگر آمده است : « . . . آن را ردّ نكند . » « 66 » يكى از عالمان گفته است : هر كه را بدهند و نگيرد بخواهد و به او ندهند . دانشمند ديگرى گفته است : « در ردّ

--> ( 65 ) الكبير طبرانى به سند صحيح از حديث ابن عمر ؛ الجامع الصّغير . ( 66 ) مأخذ آن پيش از اين ذكر شده است .